وی ویو

مشغول به چه کاری هستید ؟

مطالب ارسال شده

 
 
هیچ وقت نتونستم جاهایی که "بو" دارن رو برای مدت طولانی تحمل کنم...! اینجا هم انگار داره "بو" میگیره...! شاید............!
 
 
آناهیتا
 
 
فچ کنم سر این کاره میخوان منو بکشن اول که یه چی بهم تعارف کردن نفهمیدم چی بود مزه آب استخری میداد که وسط لجناش شیر فاسد قاطی کردن!...بعدشم یه بیسکویت دادن به خوردم که دقیقا طعم الاغ خیس کپک زده میداد!
 
 
آناهیتا
 
 
روابط دورو برم احتیاج به یه edit اساسی داره ... خیلی دلم میخواد یه پیف پاف قوی دستم بود ... راه میوفتادم تو دایره های دورم ... هرکی بود و نمیخواستم بود یه دونه پــــــــِـــــسسسسس ...
 
 
آناهیتا
 
 
هر اتفاقی هم که افتاد، افتاد ... به یه چیزایی من "باید" عادت کنم!
 
 
آناهیتا
 
 
داشتم بندکفش میبستم هی موهام اومدتوچشمم هی زدم کنار!دوباره اومدتوچشمم دوباره زدم کنار دیدم ول کن نیس گفتم بذا بیاد یکی بالاخره از رو میره!چندلحظه بعد یادم افتاد موهام بلنده که!هوم؟مو نبود که سوسک بود!
 
 
آناهیتا
 
 
خواب، چشاي ورم كرده داغون! يه ليوان گنده چايي با يه تيكه كوچولو از Chunky!
 
 
آناهیتا
 
 
من هستم ولی ... !
 
 
آناهیتا
 
 
اوه. برق رفت...
 
 
آناهیتا
 
 
تازه همون جور که داشت بپر بپر میکرد کف بانک بازوش که فچ کنم به طور خالص 50 کیلو گوشت بود کوبوند تو دهن یه آقاهه ... دیگه نتونستم وایسم اونجا ... در رفتم =))
 
 
آناهیتا
 
 
منم همینجوری زل زل نگاش میکنم داد زد:کیف منو بگیر.بعد رفت وسط بانک وایساد با اون اندام خوش فرم 187 کیلویی!شروع کرد به انجام حرکات موزون کمر و تالاپ تالاپ کف بانک!استغفرالله...ملت بنفش شده بودن از خنده
 
 
آناهیتا
 
 
+تو که جوونی هنوز!(بعدش همچین زد به پهلوم که این کلیه ام اومد پیش اون یکی!بعد همینجور که داشتم با انگشت کلیه امو برمیگردوندم سرجاش گفت:ببین این ورزشی که بت میگم انجام بدی دو روزه خوبی! گوش میکنی دختر؟
 
 
آناهیتا
 
 
امروز رفتم بانک اینقد که هنوز کمرم درد داره جای نشستنم نبود همینطوری دستم به کمرم بود کنار دیوار تکیه داده بودم...یه خانمه اومد کنارم گفت:(با صدای غول دریاچه بخونید!)چته دختر؟!-هیچی کمرم درد میکنه!...
 
 
آناهیتا
 
 
سارا رفته یه مانتو خریده مدلش اینجوریه که وقتی داره میره فک می کنی داره میره.وقتی هم داره میاد بازم فک میکنی داره میره!اصن آدم میبینش دچار هیجان کاذب میشه!هی میپرسه قشنگه ها نه؟!خب الان من چی باید بگم
 
 
آناهیتا
 
 
اینا رو گفتم که بگم یک عالمه حرف قلنبه شده تو گلوم دارم امشب...یک دنیا حرف!هزارتا اتفاق یه هو یه جا!دردم را تسکینی نیست جز صبر! پس می صبریم دوباره و اینجوری:)شما هم لبخند بزنید اصنم انگار نه انگار :)
 
 
آناهیتا
 
 
اگه اون بره به اون یکی بگه ...اگه اون یکی دیگه هه پاشه جمع کنه بره ... اگه نتونه ثابت کنه ... اگه نشونی هاش رو بهم بدن ... اگه احتمالا یه جایی یه روزی دوباره همدیگرو دیدن و...اوه من مقصر نیستم بوخودا!
 
 
آناهیتا
 
 
حالا نیس روزای عادی خیلی کار میکردن الانم که دیگه شرایط خاصه لامصب! ...کلی گشتیم حالا دیدیم زیر میز من آویزون شده به یه سیم!..نگو تو این مدت که ما نگران ایشون بودیم رفتن کلاس جیملاستیک اسم نویسی کردن!
 
 
آناهیتا
 
 
یکی از همکارای زیادی لوس برداشته لاک پشتشو آورده شرکت...این حسابدار خشن ما هم برداشت یه سوزن فرو کرد تو کله ی بدبخت لاکیه!...هیچی دیگه لاک پشته ناپدید شد...کلُهم کار تعطیل شد و افتادن همه به گشتن!...
 
 
آناهیتا
 
 
دوستم از مسافرت برام انگشتر سوغاتی آورده :آنی ببین اصن دوسش داری؟نه فک نکنم خوشت بیاد.حالا بکن انگشتت (کردم) حالا بدم نیستا...نه نه خیلی زشته نیس؟شکل خشاب میمونه اصن درش بیار بت نمیاد! منم هویجوری :-|
 
 
آناهیتا
 
 
رئیس مسیج داده:خانوم(...)متاسفانه فردا نوبت دندونپزشکی دارم شرکت نمیام قراره فردا با شرکت(...)کنسل شد!یعنی خدایی چه فکری کرده؟ یعنی الان می باس گیریه کنم من؟خدایی آی کیوش در حد آی کیوی غاز نپخته اس!!!
 
 
آناهیتا
 
 
شما هم مثه من غذا نمی برین سر کار؟!.. بهتون میدن؟!خب بدن من چی کار کنم...حالا اینو ببینین یه وخ رفتین یه جایی باید غذا می بردین با خودتون
 
 
آناهیتا

ورود کاربران

Anahita
Anahita

هیچ وقت نتونستم جاهایی که "بو" دارن رو برای مدت طولانی تحمل کنم...! اینجا هم انگار داره "بو" میگیره...! شاید............!

درباره Anahita

  • نام: آناهیتا
  • محل زندگي: ناکجاآباد

دوستان Anahita

counter